شمارهٔ ۲۶۱ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه غم گر در برش مهر خموشی بر دهن دارم
که با او در میان از هر نگاهی صد سخن دارم
مرا نه طاقتی در دست و نه خویی به بیدادی
نمیدانم علاجش چیست این دردی که من دارم
شود روزی که پرسد از تو خون خلق و من پوشم
نهانی زخمهایی را که در زیر کفن دارم
مرا رانند از بزم وصال اغیار و من غافل
که در بزم دل از وصلش هزاران انجمن دارم
نه حسنی کامل و نه بیغم عشقش شکیبایی
فغان از دست این مشکلپسندیها که من دارم
علاج درد هجر امشب به آه صبحدم خواهم
(سحاب) از سادگی تا صبح امید زیستن دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و درد عمیق خود در عشق صحبت میکند. او با وجود عشق به معشوق، احساس تنهایی و درد میکند و نمیداند چگونه این درد را درمان کند. شاعر میگوید که هر کجا میرود، در دل خود هزاران احساس و کلام درباره معشوق دارد، اما از لحاظ فیزیکی و روحی تحت فشار است. او به عدم کمال و ناتوانی در تحمل مشکلات عشق اشاره میکند و در نهایت اعلام میکند که امید به زندگی را تا صبح حفظ میکند.