شمارهٔ ۲۶۲ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
با خیالت به مراد دل خود در سخنم
آه اگر چرخ جفا پیشه بداند که منم
رشک در عشق به یعقوب مرا وقتی نیست
که رسد بوئی از آن یوسف گل پیرهنم
یابد از خنجر خونریز که ام کشته به حشر
هر که مژگان تو را بیند و خونین کفنم
بهر آزردن من یار پی رنجش غیر
امشب از بهر چه خوانده است در این انجمنم
ترک سر گفته نهادم به رهت پای طلب
زان که سر در ره عشق تو بود بار تنم
بی اثر نیست چو مرغ چمنم ناله (سحاب)
که نه چون مرغ چمن مایل سرو چمنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس عشق و غم و رنج ناشی از آن است. شاعر از عشق خود به یعقوب و یوسف صحبت میکند و به درد و حسرتی که به خاطر دوری محبوبش دارد، اشاره میکند. او به عشق و آرزوهایش میپردازد و بیان میکند که برای رسیدن به معشوق خود، از هرگونه رنج و آزردگی گذشته است. در کل، شعر تلخی و شوق عاشقانه را به تصویر میکشد و نشاندهندهی عمق احساسات شاعر است.