شمارهٔ ۲۶۹ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
دل شد از دست و به راه طلبش آنچه دویدم
غیر ناکامی و رنج و غم و اندوه ندیدم
رشته ی مهر و وفا را چو گسست آن بت زیبا
نبود جای ملامت که دل از عمر بریدم
هر چه آن دوست بسوزاندم از آتش هجران
هیچگه در ره وصلش نشود قطع امیدم
بر در میکده از راه خلوص آمدم اکنون
به امیدی که دهد پیر خرابات نبیدم
سالها در ره مقصود زدم گام ولیکن
لحظه ی ئی نو گلی از گلشن آمال نچیدم
من (سحابم) که نشستم به امیدی که بناگه
پیکی از جانب دلبر دهد از وصل نویدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از درد و ناامیدی خود صحبت میکند که در پی عشق و وصال معشوقش به دست آورده است. او میگوید که به دنبال دوستش دویده، اما تنها ناکامی و اندوه را تجربه کرده است. با گسستن رشتهی محبت از سوی معشوق، او هیچگاه ملامتی به خود نمیکند و دل از عمر خود بریده است. با وجود سوختن از آتش جدایی، هنوز امیدش قطع نشده و به در میکده رفته تا از پیر خرابات نوشیدنی بگیرد. سالها تلاش کرده اما هنوز به هدفش نرسیده و گلی از باغ آرزوهایش نچیده است. او خود را مانند ابری میبیند که به امید وصال معشوق نشسته و منتظر پیامی از اوست.