شمارهٔ ۲۶۴ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر قصه ای از زلف چو چوگان تو آرم
سرها همه چون گوی به میدان تو آرم
دستی به سر از حسرت و دستی به گریبان
دست دگرم کو که به دامان تو آرم
گر در چمن از حسن تو یک شمه سرایم
مرغان چمن را به گلستان تو آرم
تا غنچه لب از شرم به گلشن نگشاید
از سینه برون غنچه ی پیکان تو آرم
بندند لب از دعوی خون گر به قیامت
حرفی به لب از اجر شهیدان تو آرم
گر یک سخن از ذوق اسیری تو گویم
صد یوسف گم گشته به زندان تو آرم
بر شعر (سحاب) ار نکند شاه جهان گوش
بیتی دو سه از لعل سخندان تو آرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و نشاندهنده احساسات عمیق شاعر نسبت به اوست. شاعر با استفاده از استعارههای مختلف، از زلف معشوق به عنوان چیزی مشابه با چوگان یاد میکند و به توصیف زیباییها و جذابیتهای او میپردازد. او به حسرت خود میپردازد و میگوید اگر بخواهد از زیباییهای معشوق بگوید، همه را به مراسمی شگفتانگیز دعوت خواهد کرد. همچنین به قدرت عشق و آرزوهایش برای بیان احساساتش اشاره میکند و اینکه اگرچه ممکن است کسی به شعرش گوش ندهد، ولی همچنان نیت به بیان عشق خود را دارد. در کل، این شعر نمادی از عشق عمیق و ناتوانی در بیان کامل آن است.