نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۰ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از دست دادخواه اگر این است آه من

آه ار به داد من نرسد داد خواه من

بنشست هر که دید به رخسار ماه من

زآن طره ی سیاه به روز سیاه من

از بس دلم به ناله و افغان گرفته خو

خواهم به داد من نرسد دادخواه من

جیش تو نازو غمزه سپاه من اشک و آه

تا منهزم که لشکر تو یا سپاه من

ای پیر می فروش مرانم ز در که نیست

جز درگهت ز فتنه ی دوران پناه من

دل هر دم از تو نالد و من عذر خواه او

از این گناه تا که شود عذر خواه من

دل برد از نخست گمان وفا بر او

شد اشتباه او سبب اشتباه من

در محشر از شکایتم اندیشه کن ولی

تا آن زمان که سوی تو افتد نگاه من

در محشر از شکایتم اندیشه کن ولی

تا آن زمان که سوی تو افتد نگاه من

شاید گرم بجرم وفا می کشد که نیست

جرمی برش (سحاب) فزون از گناه من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج دل می‌نالد و به فقدان محبت و توجه معشوق اشاره می‌کند. او احساس تنهایی و ناامیدی دارد و می‌خواهد که معشوق به داد او برسد، اما گویی این خواسته محقق نمی‌شود. شاعر از چشمان معشوق که چون ماه روشن است سخن می‌گوید و از طره‌های سیاه او که بر روزهای تارش سایه افکنده، یاد می‌کند. او همچنین به سرنوشت و فتنه‌های زندگی اشاره می‌کند و از زمان محشر سخن می‌گوید، زمانی که امیدوار است معشوق به او نظر کند و بلایای عشقش را بشنود. در نهایت، شاعر از شکایات خود می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که به زخم‌های دل او توجه کند.