نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۳ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

رخ یاران دو زلف تیره پوشیدند از یاران

سیه کردند روز عالمی را آن سیه کاران

دل مجروح ما دارد امید ناوک دیگر

تو تیره خود برون آری ز دلهای دل افگاران

دلم دارد زچشمش چشم لطف اما نمیداند

ز بیماران نمی آید پرستاری بیماران

چو پا در وادی عشقش نهادی ترک سر باید

که کس پایان این وادی ندید الا سبکباران

چه منع ما کنی از باده زاهد چون نمی پرسند

به حشر از بی گناهان هیچکس جرم گنه کاران

خریداری ز یک سو بود همچون پیرزن او را

چرا شرمی نکردند از بهای خود خریداران

اگر امروز باشد چشم ایشان بر کف ساقی

بود فردا بسوی رحمت حق چشم میخواران

(سحاب) از دیده اشک افزون فشاند چون کشد آهی

که شاید شعلهٔ این برق را بنشاند آن باران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تعبیر عشق و درد دل اشاره دارد. شاعر از تیرگی و غم ناشی از رفتار یاران یا معشوقان سخن می‌گوید که همچون زلف‌های تیره، روزها را سیاه کرده‌اند. دل شاعر مجروح است و امیدی به محبت جدید دارد. او می‌گوید که دیدن معشوق لذت‌بخش است، اما معشوق به کمک نیازمندان نمی‌رسد. در ادامه، شاعر به چالش‌های عشق و رهایی از آن اشاره می‌کند و می‌گوید که کسی پایان این راه را نمی‌داند مگر افرادی که سبکبارند. او همچنین به نقد زاهدان می‌پردازد که از باده منع می‌کنند در حالی که در روز قیامت از بچه‌ها نمی‌پرسند. در آخر، شاعر از باران اشک‌ها و امیدواریش به آرامش دل سخن می‌گوید.