شمارهٔ ۲۷۹ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
همین تا از نگاهی بیقرارم میتوان کردن
ز وصل خویش فکری هم به حالم میتوان کردن
سگانش را نکرد از الفت من منع پنداری
نمیداند چه سان بیاعتبارم میتوان کردن
چنین کز من ز خلف وعده داری شرم ار یک ره
وفای وعده چون خود شرمسارم میتوان کردن
ز کشتن کردیم گر ای جفاجو ناامید از خود
به زخم ناوکی امیدوارم میتوان کردن
دلا گیرم در آهت نیست تأثیر از شرار آن
نه آخر چارهٔ شبهای تارم میتوان کردن
توان کردن از آن لب عقده هم باز از کارم
اگر صد عقده از زلفت به کارم میتوان کردن
غم عشق اختیاری نیست لیک از مژده وصلی
علاج گریهٔ بیاختیارم میتوان کردن
به جز کشتن که آن هم غایت مقصود من باشد
بگو ای بیوفا دیگر چه کارم میتوان کردن؟
شدم راضی به هر دردی (سحاب) اکنون که دانستم
گرفتار بلای هجر یارم میتوان کردن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعری با حسرت و دلتنگی از عشق و فراق سخن میگوید. او بیان میکند که اگرچه دردی از عشق دارد، اما به خاطر یاد وصال و وعدههای محبتآمیز میتواند امید داشته باشد. شاعر احساس بیاعتباری و شرمساری میکند و مطرح میکند که وفای وعدهها برایش بسیار مهم است. همچنین به ناامیدی و زخمهای دلش اشاره میکند و میگوید که نمیتواند از عشقش فرار کند. نهایتاً، او راضی شده که با دردهایش زندگی کند، زیرا گرفتار هجر یار شده است.