نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۴ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

نرسد تیر تو بر پیکر من

هست گوئی به خدنگت پر من

از تو سوزی که بدل بود هنوز

می توان یافت ز خاکستر من

لب شیرین تو دارد ز عتاب

زهر در شربت جان پرور من

ساغرم گه شکند توبه و گاه

توبه ی من شکند ساغر من

گفتمش خاصیت آب حیات

چه دهد؟ گفت که خاک در من

گهر چشم من اشک است و سخن

گهر طبع سخن‌گستر من

هر گهر را صدفی هست (سحاب)

دیده و دل صدف گوهر من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و دردهایی است که از آن ناشی می‌شود. شاعر به تیر بی‌رحم عشق اشاره می‌کند که به عمق وجودش نفوذ کرده و سوزش عاطفی را تجربه می‌کند. او می‌گوید که شیرینی لب محبوبش می‌تواند تلخ باشد و در عین حال، توبه‌اش گاهی اوقات شکسته می‌شود. شاعر به خاصیت آب حیات اشاره می‌کند و می‌گوید که آنچه درونش است (خاک) باعث رنجش می‌شود. همچنین، او به اشک‌ها و کلماتش که مانند گوهر در دلش جا دارند، اشاره می‌کند و در نهایت حس رنج و زیبایی عشق را به تصویر می‌کشد.