شمارهٔ ۲۷۵ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گل گلزار گر از آب وگل آید بیرون
گل مهر تو ز گلزار دل آید بیرون
سر که امروز به تیغ تو نیفتد بر خاک
به که از خاک به فردا خجل آید بیرون
لحظه ای فرصت دیدن ندهد قطره اشک
بسکه از دیده به هم متصل آید بیرون
ننگ از آمیزشت ای غیر گرش نیست چرا
چون به بزم تو رود منفعل آید بیرون
آب جو دارد اگر خاصیت اشک مرا
سرو باید چو قدت معتدل آید بیرون
بی تو بس خون دل از دیده فرو ریخت کنون
قطره ی اشک بصد خون دل آید بیرون
دل که شاد است به عهد تو در آن کو چو (سحاب)
اگر از کوی تو پیمان گسل آید بیرون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر برای توصیف احساسات عاشقانه و رابطه عاطفی عمیق سروده شده است. شاعر به زیبایی و لطافت گلها اشاره میکند و آنها را نماد احساسات و عشق میداند. او از قدرت و تاثیر این عشق بر دل و جانش میگوید و بیان میکند که اگر سرش به عشق محبوبش نرسد، از خاک معذب خواهد شد. همچنین، تشبیهها و تصاویری از اشک و درد دل در میان آمده که نشاندهندهی انتظار و بیقراری اوست. شاعر در نهایت، با احساس ناتوانی از جدایی و دوری از محبوبش، به چگونگی جریان احساساتش اشاره میکند و بیان میکند که عشق و دردش از چشمانش به بیرون سرازیر میشود.