شمارهٔ ۲۷۸ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
مدعی را کرد یار خویشتن
تا کنم من فکر کار خویشتن
به که ندهم وعده ی وصلش به خویش
تا نباشم شرمسار خویشتن
همنشینی با سگ کویش کنم
تا فزایم اعتبار خویشتن
غیر چون دیدم به بزمت با رقیب
بستم از کوی تو بار خویشتن
گه نشانم آتش سوزان دل
زآب چشم اشک بار خویشتن
گه ز آه شعله بار خود کنم
چاره ی شبهای تار خویشتن
از برم دل رفت و بر چشمم نهاد
اشک خونین یادگار خویشتن
دور از آن رو کرده بس گلها (سحاب)
ز اشک خونین در کنار خویشتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به بیان احساسات عمیق و درونی خود میپردازد. او از عشق و درد فراق سخن میگوید و ابراز میکند که برای رسیدن به وصال محبوبش، نمیخواهد به خود وعدهای بدهد که باعث شرمساریاش شود. حتی اگر به جمع سگهای کوی محبوبش برود، برایش اعتبار خواهد بود. او از حسرت و آتش دل خود سخن میگوید و اینکه اشکهایش نشان از درد و یاد آن عشق گمشده است. در نهایت، شاعر به دوری و تنهایی خود اشاره میکند و میگوید گلها هم به خاطر غم و اشکهای او پژمرده شدهاند.