نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۰ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به زلف او همه دل‌های دل فگاران بین

به بی قرار دگر جای بی قراران بین

چو بزم وصل بود گو مباد گشت چمن

به جای عارض گل روی گلعذاران بین

به بی وفائی یار و به بی ثباتی عمر

گواه عهد گل و موسم بهاران بین

به گلشن آی و ز شوق عذار همچو گلت

هزار ناله زهر گوشه از هزاران بین

اگر ندیده ای از زلف خویش تیره تری

به تیره روزی ما تیره روزگاران بین

وفاست چون گنه ما خوشست عفو اما

به زیر تیغ امید گناه کاران بین

جدا ز ماه رخ آن نگار همچو سحاب

روان ز چشم (سحاب) اشک همچو باران بین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جاذبه زلف معشوق و تأثیر آن بر دل‌های عاشقان اشاره دارد. شاعر از بی‌قراری و ناآرامی عاشقان سخن می‌گوید و نسبت به گذر زمان و بی‌وفایی یار و ناپایداری عمر تذکر می‌دهد. او به علاقه و شوق عاشقان در گلشن می‌پردازد و به ناله‌های درونی آنها از دوری معشوق اشاره دارد. همچنین، شاعر به تیره‌بختی و سختی‌هایی که عاشقان متحمل می‌شوند، اشاره کرده و در نهایت، به وفای معشوق و اثرات آن بر دل معشوقه‌ها می‌پردازد. این شعر در مجموع تصویری از عشق، اشک، زیبایی و نارسایی‌ها در عواطف انسانی ارائه می‌دهد.