نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

صحبت اغیار داد ره به دلش کینه را

زشت کند روی زشت چهره ی آئینه را

در بر طفلی که یافت ره به دبستان عشق

شادی یک شنبه نیست صد شب آدینه را

چون دل بی رحم او شد دل من آهنین

بس که زپیکان خویش کرد هدف سینه را

از اثر آه من سرزده خطش بلی

تیره کند دود آه طلعت آئینه را

صوفی از آلودگی کسوف خود پاک خواست

زان به می صاف شست خرقه ی پشمینه را

گفته خسرو نکرد جلوه چو طبع (سحاب)

ریخت به درگاه شاه گوهر گنجینه را

داور انجم سپاه فتحعلی شه که شست

از سیر خسروان دفتر پیشینه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر در مورد عشق و دلتنگی می‌پردازد. شاعر از تأثیر کلمات دیگران بر دل خود و زشتی‌های ناشی از آن صحبت می‌کند. او به تصویری از عشق و خنده کودکی در دبستان اشاره می‌کند و از دل بی‌رحم خود یاد می‌کند که به خاطر عشق، سخت و آهنین شده است. همچنین به تأثیر غم و آه بر چهره و روح اشاره دارد و از سوز دل ناشی از عشق سخن می‌گوید. در نهایت، به تمثال‌های صوفی و خسرو اشاره می‌کند که هر یک در جست‌وجوی حقیقت و زیبایی هستند. کل اثر به نوعی دنبال کردن مسیر عشق و مشکلات ناشی از آن را توصیف می‌کند.