شمارهٔ ۲۸۳ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چند خونش رود از دیدهٔ نمناک برون؟
کاش از سینه رود این دل صد چاک برون
تو در اندیشه ی خون من و غافل که به حشر
بر نیاید تن صد پاره ام از خاک برون
چاره ی جور تو بیباک ندانم ورنه
آید آه دلم از عهده ی افلاک برون
ز آشیان من از اول گذرد هر بادی
که ز گلزار تو آرد خس و خاشاک برون
گر چو من ناله ای از سینه کشد مرغ چمن
خون دل از عوض می چکد از تاک برون
هوس وصل تو بیرون نتوان کرد ز جان
گرچه آید ز تن این جان هوسناک برون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی است. شاعر از اشک و غم دل خود میگوید و متوجهی بیتوجهی محبوب به رنجهایی که متحمل میشود، میشود. او از سرنوشت خود و تنهاییاش سخن میگوید و به طبع ظلم و بیرحمی معشوق اشاره دارد. همچنین، شاعر از ناتوانی در فراموش کردن عشق صحبت میکند و بیان میکند که حتی اگر جسمش از دنیا برود، عشق به محبوب در دلش باقی خواهد ماند. در نهایت، شعر حسرت و ناامیدی از عدم ارتباط و وصال را به تصویر میکشد.