شمارهٔ ۲۸۱ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز خاک کویش ای دل گاهگاهی دیده روشن کن
وگر ز آن هم نهای خرسند یاد از حسرت من کن
پی آسایش ای مرغ چمن در دام مسکن کن
شوی هر گه که دل تنگ از اسیر یاد گلشن کن
به آن حالم که در دل داشت شوق دیدنش عمری
کنون ای همدم از بالین من برخیز و شیون کن
به کیش دوستی منع رقیبان غایتی دارد
که میگوید تمام خلق را با خویش دشمن کن
به رغم من به بزم غیر شبها تا سحر ماندی
به ز غم غیر هم گاهی نگاهی جانب من کن
گر از سنگ جفا ای طایر دل ایمنی خواهی
به هر بامی که بینی عزتی داری نشیمن کن
به باغ دوستی هر گل کز آب دیده پروردی
(سحاب) از دیده مانند منش اکنون به دامن کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلدار خود میخواهد که گاهی به یاد او بیفتد و به رغم سختیها و دوری از معشوق، یاد او را فراموش نکند. او حسرت دوری و longing را بیان میکند و به دوستش توصیه میکند تا به جای ماندن در جمعهای دیگر، نگاهی به او بیندازد. شاعر همچنین به زیبایی دوستی و پرورش گلها با اشک اشاره میکند و از معشوق میخواهد که این احساسات را در دامن خود بپروراند. در کل، شعر حاوی مضامین عشق، تنهایی و درخواست توجه از سوی معشوق است.