شمارهٔ ۲۸۲ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کس نگفت ای دل به این لیلی و شان نظاره کن
همچو مجنون خویش را بر کوه و دشت آواره کن
سینه ی او را زچاک پیرهن نظاره کن
همچو جیب جان من ناصح گریبان پاره کن
یا دلم را طاقتی یا رب کز آن بر ناید آه
یا دلش را نرم از آهم چو سنگ خاره کن
یا مکش هر ساعتی صد بار ما را یا به ما
آنچه خواهی کرد از جور و جفا یک باره کن
سخت پر خون گشته دل در سینه ام ای دیده باز
چاره ای از گریه در کار دل بیچاره کن
یک نظر بنمای آن چاک گریبان را به خلق
ور گریبانی ببینی تا به دامن پاره کن
تا نیفشانی به دامن پاره ها ی دل (سحاب)
یک نظر چون من به ماه روی آن مه پاره کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت به احساسات خود نسبت به معشوقش (لیلی) اشاره میکند و از دل شکسته و آغوش پارهاش میگوید. او میخواهد دیگران را به تماشای درد و رنج خود دعوت کند و از آنها میخواهد که مانند مجنون در جستجوی عشق باشند. شاعر عمیقاً از درد عاشقانهاش رنج میبرد و از خدا درخواست میکند که یا دل او را آرام کند یا به او قدرت بدهد تا بتواند با این احساس کنار بیاید. او همچنین از معشوق میخواهد که زیباییاش را به نمایش بگذارد و در نهایت، با تصاویر زیبای عاشقانه، عشق و درد را به هم پیوند میزند.