نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۴ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بندد دل ار چنین خم مشکین کمند او

ای صید دل مجوی خلاصی ز بند او

اندیشه‌ای ز چشم بدش نیست زانکه هست

دایم ز خال چهره بر آتش سپند او

اول به کشور دل من تاخت هر که کرد

جولان به جلوه‌گاه نکوئی سمند او

گر زاهد آنچه گویدم از روی صدق هست

در من چرا اثر نکند هیچ پند او

خندد به گریه‌ام ز چه یا رب چنین خوش است

با اشک شور شهد لب نوشخند او

جانی بود ز بهر نثارش ولی فتد

مشکل، پسندِ خاطر مشکل‌پسند او

ما را دلیل کوتهی دست خود سحاب

این بس که دور مانده ز زلف بلند او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و از احساسات عمیق خود نسبت به او می‌گوید. او بیان می‌کند که دلش به دام محبت معشوق افتاده و نمی‌تواند رهایی از این بند را جستجو کند. همچنین، شاعر از تأثیر چهره و خال معشوق بر زندگی و احساساتش سخن می‌گوید و می‌افزاید که پندهای دیگران هم در او تاثیر نمی‌گذارد. او به تضاد احساساتش اشاره می‌کند؛ در حالی که دلسوخته است، لبخند معشوق همچنان او را خوشحال می‌کند. در نهایت، شاعر به حسرت دوری از معشوق و زیبایی‌های او اشاره می‌کند.