شمارهٔ ۲۸۵ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از اشک عاشقان که نماید به کوی تو
گیرم که باد خاک من آرد به سوی تو
گر ترک خوی بد نکنی آه کآتشی
یاز آه من فتد بجهان یا زخوی تو
ناصح دگر ز راه نصیحت نمی کند
منعم ز دیدن تو مگر دیده روی تو
تا جستجوی تو نکند کس به بزم من
هر سو کنم به هر که رسم جستجو ی تو
سنگ جفا چنین مفکن بر سبوی من
تا همچو من به سنگ نیاید سبوی تو
احوال عندلیب چه سان بود اگر به باغ
یک گل شکفته بود برنگ و به بوی تو
ماه رخ تو دید (سحاب) و سپرد جان
هم کام او بر آمد و هم آرزوی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر احساس عمیق عاشقانه و دلتنگی برای معشوق است. شاعر با اشاراتی به اشک عاشقان و درد فراق، از longing و آرزوهایش حرف میزند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ کس نمیتواند به جستجوی او برآید مگر او خود. شاعر همچنین از زجر و شکنجهای که بر دلش میگذرد میگوید و به بیوفایی و ناپدید شدن معشوق اشاره میکند. در نهایت، شاعر با اشاره به ماه و گل، زیبایی معشوقش را ستوده و خواستههای قلبیاش را بیان میکند.