شمارهٔ ۲۹۵ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یاری از یار من و چرخ ستمکار مخواه
یاری از چرخ اگر خواستی از یار مخواه
دل ز چشم تو اگر چشم عنایت دارد
گو پرستاری بیمار ز بیمار مخواه
زین طبیبان که توانند علاجی بکنند
چاره ی درد دل خویش به ناچار مخواه
هر که را زیب دکان جنس وفا و هنر است
به جوی گو برسان نرخ و خریدار مخواه
خواهی از سنگ جفایش اگر ایمن باشی
هرگز آسایش از آن سایه ی دیوار مخواه
یاری ای که رقیبش نباشد مطلب
در گلستان جهان یک گل بیخار مخواه
هر که در غمکده ی دهر گرفتار غمی است
گو بده جان چو (سحاب) از غم و غمخوار مخواه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به طور کلی از ناامیدی و بیاعتمادی به یاریهای دنیوی صحبت میکند. او به این نکته اشاره میکند که نباید به یاری چرخ سرنوشت یا دیگران امید داشت. اگرچه برخی افراد میتوانند در ظاهر نیکو باشند، اما واقعیات نشان میدهد که نباید به آنها اتکا کرد. شاعر دلتنگی و درد را شخصی میداند که تنها خود فرد میتواند بر آن غلبه کند و نباید از دیگران انتظار یاری داشت. در نهایت، او به امید و وفا در روابط انسانی نیز اشاره میکند و میگوید که در دنیای پر از غم، نباید از دیگران انتظار همدردی و حمایت داشت.