شمارهٔ ۲۸۹ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شبهای هجر خواب به چشم پر آب کو؟
یا خواب بخت چشم مرا بخت خواب کو؟
تا کی شب سیاه فراق آخر ای فلک
هنگام صبح و روشنی آفتاب کو؟
گیرم نپرسد از تو کس امروز جرم من
اندیشه ای ز پرسش روز حساب کو؟
گر قصد دوستی نکنی دشمنی چه شد؟
ور شوق التفات نداری عتاب کو؟
آن را که وصل دوست به بیداری آرزوست
از من بگو به چشم فلک میل خواب کو؟
خوش آن زمان که تیغ جفا از میان کشی
وزهر کسی به خشم بپرسی (سحاب) کو؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق و دردناک شاعر را در مورد جدایی و فراق بیان میکند. شاعر در شبهای طولانی هجران، به خواب و آرامش میاندیشد و از فلک میپرسد کی صبح و روشنی خواهد آمد. او همچنین ابراز میدارد که اگر کسی به او توجهی ندارد، آیا بهتر نیست که از او سوالی نشود. در ادامه، شاعر به دوستی و دشمنی اشاره میکند و میپرسد که اگر محبت و دوستی در کار نیست، چرا باید از دشمنی بترسد. او خواهان وصال دوست حتی در بیداری است و در نهایت، هم از تیغ جفای معشوق و هم از غم و اندوه ناشی از آن سخن به میان میآورد. به طور کلی، این شعر حاوی تمایلات عاشقانه و احساس عمیق فراق است.