نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۰ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گفتم: به دل شکیب تو حسرت نصیب کو؟

گفتا: به درد عشق نکویان شکیب کو؟

خوش محفلی که باده ی ناب از سبوبه جام

ریزی بدست خویش و نپرسی رقیب کو؟

زاهد مرا به ترک تو هر دم دهد فریب

یک جلوه زان شمایل زاهد فریب کو؟

هر ناکسی به کوی وی آمد بگفت کیست؟

هر بیدلی که رفت نگفت آن غریب کو؟

ای غیر اگر بدوری او سالها زیم

خوشتر از اینکه از تو بپرسم حبیب کو؟

آن خسته قدر لذت درد (سحاب) یافت

کز درد جان سپرد و نگفتا طبیب کو؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر، دل شکیبایی را می‌سازد که به عشق و درد عشق ورزیدن می‌پردازد. او به زیبایی و حال خوب محفل با وجود باده و جام اشاره می‌کند و از زاهدانی که او را به ترک معشوق ترغیب می‌کنند، ابراز ناخرسندی می‌کند. شاعر از سروده‌هایش می‌گوید که در میان جمع، هیچ‌کس نمی‌تواند به درستی رنج او را درک کند و به درد او توجهی نمی‌کند. او به عمق احساسات و لذت از درد عشق پرداخته و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که حتی اگر سال‌ها دور از محبوبش باشد، خوش‌تر این است که از کسی دیگر درباره او نپرسد.