نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۲ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کردی به اشتباه کسی سوی من نگاه

من هم از آن نگاه فتادم در اشتباه

بنگر جفای چرخ چه آورده بر سرم

کز جور او به کوی تو آورده ام پناه

اشکم چو گل ز چهره ی سرخ تو گشت سرخ

روزم چو شب ز چشم سیاه تو شد سیاه

در پیش دادگر ز تو هر دعوئی که بود

کردیم صلح روز قیامت به یک نگاه

گویی مگر تو حال من ای دل به پیش دوست

کز من کسی به جز تو ندارد بدوست راه

با خلق کرد آنچه خواست دلت کردی آه اگر

خواهند داد خود ز تو در پیش دادخواه

دفع کدام غم کنم از خویشتن (سحاب)؟

یک تن بگو چگونه ستیزد به صد سپاه؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود اشاره می‌کند که ناشی از نگاهی اشتباهی است. او از جفا و ظلم زمانه می‌نالد و به خاطر عشق خود به معشوق، مشقات را تحمل می‌کند. چهره‌ی محبوب او باعث اشک و غمگینی‌اش شده و روزهایش تاریک است. شاعر به خداوند وعده می‌دهد که در روز قیامت با نگاه محبوبش صلح کند، چرا که او تنها کسی است که در دل او جا دارد. او در پایان به طعنه می‌گوید که با کدام غم می‌تواند به تنهایی مقابله کند و از کی بپرسد که چگونه می‌توان به تنهایی در برابر مشکلات ایستادگی کرد.