شمارهٔ ۲۹۷ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
ز آن روی جان بخش ز آن قد دلخواه
جان و دل من درناله و آه
نام گناهی ای شه نبردی
تا از چه جرمم راندی ز درگاه؟!
تا خواجه می چید اسباب خانه
بیرون زدندش از خانه خر گاه
از کشتن غیر بگذر چه فخر است
شیر ژیان را از صید روباه
چندی سرودیم افسانه ی عشق
مردیم و آخر شد قصه کوتاه
ره راه دیر است باید رسیدن
ز این ره به مقصود ای شیخ گمراه
آخر (سحابا) یا رب که گوید
حال گدایان در حضرت شاه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق انسانی و جستجوی معنا در زندگی اشاره دارد. شاعر از درد و رنجی که به دلیل گناه و دوری از خداوند متحمل شده، سخن میگوید و به حسرتهایش درباره عشق و به پایان رسیدن آن اشاره میکند. او از وضعیتی که در آن قرار دارد، ناله میکند و سعی میکند درک کند که چرا از درگاه خداوند رانده شده است. همچنین، به چالشهای زندگی و نیاز به رسیدن به هدفها اشاره کرده و میخواهد ببیند گدایان در پیشگاه شاه چه احساسی دارند. شاعر به نوعی در جستجوی امید و نجات در میان موانع و رنجهاست.