نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۲ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با رقیب ای سست پیمان نرد الفت باختی

تا مرا در ششدر رشک رقیب انداختی

سوختی از آتش غیرت دل عشاق را

ساختی با غیر و کار عاشقان را ساختی

تا که را خواهی هلاک از درد رشک من که تو

بی سبب در بزم وصل امشب مرا بنواختی

قدر سرو و گل شکستی تا تو در بستان حسن

رخ چو گل افروختی قامت چو سرو افراختی

با خرابی دل اکنون ای شه خوبان بساز

تا چرا رخش ستم در کشور دل تاختی

من ز حسرت جان سپردم چون تو بهر دیگران

از کمر خنجر کشیدی از میان تیغ آختی

کشتی ام گر از غم عشق بتان شادم که تو

صفحه ی دل را زغم های دگر پرداختی

تا کس از جورت به جز ما در سر آن کو نماند

عاشقان خویش را زاهل وفا نشناختی

نرم می باید دل آن شوخ سنگین دل (سحاب)

ورنه گیرم سنگ را ز آه درون بگداختی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از رنج و درد عشق سخن می‌گوید و به چگونگی تأثیرات منفی رقیب سست‌پیمان خود اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که این رقیب با کارها و رفتارهای غیرمتعارف خود باعث حسرت و غم عاشقان شده است. شاعر به تحسین زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و از او می‌خواهد که با قلب شکسته‌اش بسازد، چرا که زیبایی و دلخوشی او بر دل عاشقان تأثیرگذار است. در نهایت، شاعر به تلخی از بی‌وفایی و کم‌محلی معشوق نسبت به عاشقان می‌گوید و نیاز به توجه و محبت را ابراز می‌کند.