شمارهٔ ۳۰۳ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یار من یار کسی گشته و دلدار کسی
چه شدی گر نشدی یار کسی یار کسی
خار خاریش نه زین خار که بر دل دارم
که نرفته است به پای گل من خار کسی
نکند ار چه دلزار من آزار کسان
که دل آزرده نگشته است ز آزار کسی
دیده دیدار کسی دیده که الحق نسزد
که دگر باز کنم دیده بدیدار کسی
ماه روی تو بود شمع فروزنده و حیف
که نشد روشن از آن شمع شب تار کسی
کرد مشکل بسر کوی کسی رشک رقیب
کار ما را که به ناکس نفتد کار کسی
قدر در رونق گوهر بشکستند (سحاب)
کلک در پاش تو و لعل گهربار کسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات و ناکامیهای خود در عشق اشاره میکند. او از یار خود که اکنون یار دیگری شده، غمگین است و نگران این است که چرا نتوانسته به محبوب خود نزدیک شود. شاعر به زخمهای عاطفی و دردهای ناشی از این جدایی میپردازد و تأکید میکند که دلش به خاطر این آزارها آزرده نشده است. همچنین، او زیبایی و روشنی عشق را با شمع و ماه مقایسه میکند و حسرت میخورد که این روشنی در تاریکی عشقش گم شده است. در نهایت، شاعر به حسادت و پیچیدگیهای عشق اشاره میکند و وضعیت خود را با سخرهای به ناکامیها و نارساییها آمیخته میبیند.