شمارهٔ ۳۰ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ساقیا تا کی غم دوران گدازد تن مرا؟
ساغری تا وارهاند لحظه ای از من مرا
جان به این سختی برون هرگز نیاید از تنی
می کشد بیرون مگر پیکان خویش از تن مرا
روزگاری داشت در دل انتظار مردنم
همدمی باید که بر بالین کند شیون مرا
تا در این ره مانم از سر منزل مقصود دور
گوئیا هر خار آن دستی است بر دامن مرا
ره مگر بر خانه ی صیاد دارد ز آن که هست
ذوق دیگر هر دم از پرواز این گلشن مرا
گر چنین زابر عنایت بهره باید کشت من
هر زمان شرمنده از برقی شود خرمن مرا
من به حکمش گردن خلقی در آوردم (سحاب)
زان به محشر خون خلقی ماند در گردن مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر معروف فارسی، حافظ، به بیان غم و درد زندگی و انتظار مرگ میپردازد. شاعر از غم و رنجی که زندگی بر او تحمیل کرده، سخن میگوید و به دنبال مفر و آرامشی است که تنها با نوشیدن مشروبات الکلی (ساغر) ممکن میشود. او نشان میدهد که با وجود سختیها و دشواریها، همچنان در جستجوی همدم و دوستی است که در لحظات دردناک زندگیاش کنارش باشد. در نهایت، شاعر به ناامیدی و بیپناهی خود در برابر مشکلات اشاره میکند و حالتی از سرشکستگی و ناتوانی را به تصویر میکشد.