نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۰ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای صاف‌تر تو را ز هر آئینه سینه‌ای

آرد مگر در آینه رویت قرینه‌ای

مایل به رحم شد فلک کینه‌جو به من

با من ولی هنوز تو در فکر کینه‌ای

خورشید اگر چه شاه سپهر است لیک هست

در خیل بندگان کمینت کمینه‌ای

اهل هوس چو ما به تو مایل ولی کجا

دارد صفای آینه هر آبگینه‌ای؟

عالم ز اشکم ار شده ویران تو را چه غم

از اینکه ایمن است ز طوفان سفینه‌ای

اندیشه‌ای ز مفلسیم نیست تا مراست

از گنج عشق در دل ویران دفینه‌ای

خوبان به جای زر نستانند در نظم

ورنه (سحاب) دارم از این در خزینه‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و عشق می‌پردازد و از خلوص و شفافیت درونی می‌گوید. اشاره به اینکه دلش صاف‌تر از هر آیینه‌ای است و در جستجوی حقایق ظاهری وجود انسان‌ها و عشق عمیق به آن‌هاست. با وجود کینه‌توزی‌ها، شاعر همچنان به معشوق فکر می‌کند و نشان می‌دهد که زیبایی واقعی در عمق دل و در عشق نهفته است. او به غم و اندوه ناشی از جدایی و درد عشق اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که ثروت واقعی او عشق و احساسات درونی‌اش است نه مادیات. این شعر در نهایت با تأکید بر ارزش‌های معنوی و عشق حقیقی به تصویر کشیده می‌شود.