نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۵ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

که گفت مشک سیه را قرین ماه کنی؟

چو خال عارض خود روز من سیاه کنی

فغان که داد دل خود نخواهد از تو کسی

گهی که گوش به فریاد دادخواه کنی

به همرهی رقیب از بر تو میگذرم

به این وسیله مگر سوی من نگاه کنی

به اشتباه من از غیر اگر بتابی رخ

چه می شود که مرا با وی اشتباه کنی

گناه اگر نبود دوستی چه گونه به حشر

نظر به روی شهیدان بی گناه کنی

فغان که صبح ندارد شب فراق ای دل

که چاره ی غمش ازآه صبگاه کنی

جدا از آن مه بی مهر کی رواست (سحاب)

که سوی مهر نظر یا به روی ماه کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق خود می‌خواهد که به او توجه کند و به زیبایی او اشاره می‌کند. او با اشاره به سیاهی و زشتی نسبت به زیبایی و روشنی، احساس دل‌تنگی و غم خود را بیان می‌کند. شاعر همچنین از درد و رنج ناشی از جدایی و فراق سخن می‌گوید و از معشوق می‌طلبد که او را ببیند و به او عشق بورزد. او با بیان اینکه دوستی خود را بی‌گناه می‌داند، به فضاهای ناامیدی و ستم عشق نیز اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از شرایط سخت جدایی و اشتیاق به وصال می‌نالید.