شمارهٔ ۳۰۴ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
کس ای نا مهربان یاران جانی
کشد آنگه به جرم مهربانی
رقیبان را امین خویش دانی
ندانی ناید از گرگان شبانی
بدید از حلقه های زلف رویت
چنان کز ظلمت آب زندگانی
بهای بوسه جان گیرد، فروشد
متاع این چنین را رایگانی
خضر بوسیده آن لب ورنه آبی
نمی بخشد حیات جاودانی
چمان سوی چمن بلبل نیاید
که آمد در چمن باد خزانی
فزاید مهر من بیمهری او
مرا بیمهری او مهربانی
(سحاب) ایام پیری چون بود چون
چو پیری بگذرد عهد جوانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ ناامیدی و حسرت ناشی از جدایی و بیمهری است. شاعر از یاری میگوید که به خاطر مهربانیاش مورد ظلم قرار میگیرد و متوجه میشود که رقیبانش او را به عنوان دوست واقعی نمیشناسند. او از زلف و زیبایی یار سخن میگوید و میگوید که حتی بوسهٔ جانبخش هم نمیتواند حیات جاودانی به او بدهد. همچنین از بلبل میگوید که به خاطر باد خزان به چمن نمیآید و ارتباطش با معشوقهاش پیچیده است. با افزایش مهر شاعر، بیمهری معشوق نیز بیشتر میشود. در پایان، شاعر از گذر زمان و پیری صحبت میکند و این که چگونه با سپری شدن جوانی، دوران پیری آغاز میشود.