شمارهٔ ۳۲ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گردون مباد آن که بیایی به خواب ما
اول ربود خواب ز چشم پر آب ما
نه از رموز عشق همین آگه است دل
بس گنجها که هست نهان در خراب ما
یا سوی بزم ماست روان یا به سوی غیر
تا از کدام گشته فزون اضطراب ما
چون بیندم به فکر امل عمر گویدم
مشکل که با درنگ تو سازد شتاب ما
در بزم عشق شاهد ما ساقی دل است
کز خون خویش کرده به ساغر شراب ما
کمتر ز ذره ای به نظر آید آفتاب
آنجا که پرتوی فگند آفتاب ما
دیدار او به جلوه زهر سوی بی حجاب
مائیم آنچه پیش نظر شد حجاب ما
نبود زمان روز حساب آنقدر (سحاب)
تا کس رسد به جرم فزون از حساب ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی سخن میگوید و به احوالات عاشق و معشوق پرداخته است. شاعر از خواب و بیداری، شوق و افسردگی عشق، و گنجهای نهان در دل صحبت میکند. او به نگرانیهای خود از عشقی که ممکن است به سوی دیگر برود، اشاره میکند و در عین حال به زیباییهای عشق و وجود معشوق و تاثیرات آن بر زندگیاش میپردازد. شاعر همچنین به حسرتها و یأسهای ناشی از جدایی و زمان حساب در عشق اشاره میکند و میگوید که هیچ کس نمیتواند از گناه و اشتباهات خود فرار کند. در نهایت، تأکید میکند که عشق واقعی فراتر از آن چیزی است که به نظر میرسد.