شمارهٔ ۳۸ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بختم به خواب کرد ز وصل تو کامیاب
بیداریئی زبخت ندیدم مگر به خواب
غیر از خیال روی تو در چشم قطره بار
هرگز کسی ندیده که نقشی زند بر آب
ای عمر رفته چند به باز آمدن درنگ
بنگر چه گونه عمر به رفتن کند شتاب؟
از خوی به عارض و از عارضش به زلف
در روز بین ستاره به شب بنگر آفتاب
دل را که هست بیم فراق این چنین تپد
من روز وصل از چه نباشم در اضطراب؟
رفتی و گشته بی مه روی تو قطره بار
از دیده ی سحاب فزون دیده ی (سحاب)
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم جدایی و آرزوی وصال معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که تنها در خواب به وصال معشوق دست یافته و در بیداری هیچ خوشیای نداشته است. شاعر به تصاویر زیبایی از معشوق و تأثیرات آن بر روح و دل او اشاره میکند و از تپش دلش به دلیل دلتنگی و فراق میگوید. در پایان، او به غم دوری از معشوق و تأثرات ناشی از آن اشاره دارد.