شمارهٔ ۳۴ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رقیب یافته در کوی یار بار امشب
چه گونه بار ببندم ز کوی یار امشب؟
نوید کشتنم آن شوخ داده امشب آه
که او نکشت و مرا کشت انتظار امشب
چو شمع سوزم ازین رشک کز اجابت غیر
به محفل تو مرا داده اند بار امشب
شد امشب از برم از جور روزگار آیا
دگر به کام که گردید روزگار امشب؟
جز انتظار چه سودی نه همچو امروزش
گرفتم این که نشستم به رهگذار امشب؟
به شکر اینکه من امروز مردم از غم تو
سزد که آئیم ای شمع بر مزار امشب
وثاق غیر زیک شمع روشن است و بود
هزار شمع مرا ز آه شعله بار امشب
فغان که رفت زشوق وصال او جانی
که داشتیم بتن از پی نثار امشب
کناره کرد (سحاب) آن مه از کنارم و کرد
سرشک حسرتم از دیده در کنار امشب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در شعری که ذکر شده، شاعر در کنار یار خود با احساساتی پر از عشق و درد دست و پنجه نرم میکند. او به رقیبها و حسادتها اشاره میکند و احساس میکند که با وجود شوق و انتظار برای دیدار یار، در نهایت به تنها ماندن و غم دچار شده است. او همچون شمعی سوخته و غمزده، به وضعیت خود و روزگارش که پر از سختی و فراق است، میاندیشد و در نهایت به یاد یار و لحظات نیکو میافتد. شعر نشاندهنده تضاد میان عشق و درد، و امید و ناامیدی است.