شمارهٔ ۳۵ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
کرده روی خود به خون دل خضاب
از لب چون لعل نایت لعل ناب
روی تو در خواب بیند چشم من
چشم من گر بی تو بیند روی خواب
خود وفا از مردم عالم مخواه
سردی از آتش مجو آب از سراب
غنچه ی او پرده دار اختران
سنبل او سایبان آفتاب
گر بنوشد جرعه ای زاهد کند
صد ردا مرهون یک جام شراب
غیر شاه عشق کز اقلیم دل
کس نخواهد باج از ملک خراب
گوئیا از قند می ریزد نمک
از لب شیرین به هنگام جواب
عشق یار و پند ناصح بر دلم
همچو نقشی این به خارا آن بر آب
از (سحاب) ای ماه گفتم: رخ مپوش
گفت: پوشد روی خود مه از سحاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق میپردازد. او میگوید که محبتش به معشوق باعث کرده تا خود را با درد و غم رنگآمیزی کند. چشمهای او در خواب چهره معشوق را میبیند و به او وفا نمیتواند از دیگران انتظار داشته باشد. غنچهها و سنبلها نماد زیبایی و عشق هستند و شاعر تأکید میکند که یک جرعه شراب میتواند زاهد را دگرگون کند. عشق به معشوق برای شاعر ارزش بیشتری از هر چیز دیگری دارد و او از شنیدن پندها بیتوجه است. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که راز عشق خود را بپوشاند تا دیگران از آن باخبر نشوند.