نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلن مفعول فاعلن

یا مرگ یا وصال ای کاش عنقریب

یا این دهد خدایا آن کند نصیب

از عزت جهان چندین مخور فریب

چون هر فراز آن دارد بسی نشیب

دانی که وصل چیست فرخنده خلعتی است

اما فغان که نیست جز در بر رقیب

دور از تو رفته تاب از دل زدیده خواب

لب تشنه را از آب تا کی بود شکیب؟

بستم لب از فغان کای گل به گوش تو

بانگ زغن یکیست با صوت عندلیب

جز از لب تواش درمان نمی توان

دردا مرا اگر عیسی شود طبیب

از الفت منش حاجب به منع نیست

ز آمیزش کسان منعش کن ای ادیب

زان عیسوی صنم زاهد ز دین گذشت

من از چه در صلب پنهان کنم صلیب

تا این زمان (سحاب) از طبع کس نخاست

بحری چنین بدیع نظمی چنین عجیب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعری با بیان احساسات عمیق خود، از درد فراق و longing برای وصال معشوق سخن می‌گوید. او در میانه این هیجان و درد، گویی میان مرگ و وصال یکی را بر می‌گزیند و آرزو دارد که هرچه زودتر به وصال معشوق برسد. به تصویر کشیدن آثار فریب دنیا و فراز و نشیب زندگی، همچنین اشاره به لذت فراوان وصال و نیاز به معشوق، احساسات عاشقانه و ناامیدی در برابر دوری معشوق را به تصویر می‌کشد. شاعر می‌نویسد که تنها لب معشوق می‌تواند دردش را درمان کند و عمیقاً از طلب وصال صحبت می‌کند، در حالی که از موانع و سختی‌های عشق نیز سخن می‌گوید. در نهایت، او زیبایی شعر و دنیای طبیعی را با شکلی بدیع و هنرمندانه توصیف می‌کند.