شمارهٔ ۴۰ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از آب و اشک ای لبت از خوی می در آب
جان تا به کی در آتش و تن تا به کی در آب؟
جسم مرا به کوی تو آورد سیل اشک
چون کشتئی که مرحله ها کرده طی در آب
بر باد از آن نداد که از رشک عاشقان
غرق است خاک من بسر کوی وی در آب
ساقی به دفع سردی دی می به شیشه ریخت
آتش که دیده خاصه به هنگام دی در آب؟
از ناله وز گریه جدا از مهی (سحاب)
گاهی چو نی زبادم و گاهی چو نی در آب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به احساسات عمیق خود اشاره میکند. او از آب و اشک لبی یاد میکند که در دنیای شراب و عشق غرق شده است. او میگوید که جانش در آتش عشق و تنش در آب اشک غوطهور است. احساساتی نظیر غم و حسرت در راه عشق او را به یاد ستم عاشقان میاندازد، و او در کوی محبوبش غرق در خاک است. همچنین، شاعر از ساقی میخواهد که شراب را بریزد تا سردی دی را دفع کند و احساس عطش و آتش درونیاش را تسکین دهد. او گاهی مانند نیی در آب به ناله و گاهی دیگر در حال گریه است. به طور کلی، این ابیات روایتکننده تنهایی، درد و عشق عمیق شاعر است.