نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از دست دادخواه اگراینست آه ما

آه ار به داد ما نرسد دادخواه ما

از جرم خون من مکن اندیشه ای به حشر

کآنجا به غیر دل نبود کس گواه ما

صد بار آشیان مرا سوخت برق آه

یک خار کم نکرد به عمری ز آه ما

تأثییر آه ماست که کرده است ایمنش

اندیشه ای که داشت ز تأثیر آه ما

دل هر دم از تو نالد و من عذر خواه او

از این گناه تا که شود عذر خواه ما

گر پرتوی ز ماه بیفتد در آن (سحاب)

هر محفلی که گشته فروزان ز ماه ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق ناامیدی و درخواست عدالت اشاره دارد. شاعر از عدم پاسخگویی به درد و رنجش می‌گوید و می‌خواهد که کسی به داد او برسد. او به درد دل‌های خود و تأثیرات آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که هر بار که سعی کرده راحتی یابد، با سختی و عذاب مواجه شده است. بر این اساس، شاعر در جستجوی همدردی و درک از سوی دیگران است و به اهمیت تأثیرات عمیق احساساتش بر دیگران نیز اشاره می‌کند. در نهایت، او امیدوار است که از حقایق موجود در دل‌ها، نور و روشنی زنده‌ای ایجاد شود.