نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر خرد سنجد مه روی تو را با آفتاب

آنقدر بیند تفاوت کز سهابا آفتاب

ماه دوشت دیده مهر امروز شرمش باد اگر

باز طالع گردد امشب ماه و فردا آفتاب

آفتاب و سرو می گفتم تو را گر داشتی

عارض تابنده سرو و قدر عنا آفتاب

هر شب اندازد سپر از تیر آه من بلی

چون تو کی دارد دلی از سنگ خارا آفتاب؟

گفتمش: چون بینمت پنهان شوی گفتا: بلی

چون (سحاب) آید نگردد آشکارا آفتاب

آفتاب از آفتاب عارضت روشن چنانک

ز آفتاب چتر شاهنشاه دنیا آفتاب

آفتاب سلطنت فتحعلی شه آن که سود

بر درش هر شام روی عالم آرا آفتاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های محبوب و مقایسه آن با آفتاب و جلوه‌های طبیعی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که اگر عقل و خرد بخواهد، زیبایی محبوبش را در برابر آفتاب بسنجد، تفاوت‌ها بسیار آشکار خواهد بود. او می‌گوید که ماه، در برابر زیبایی محبوبش، شرمنده است و از فردا روشنایی آفتاب را نیز به تصویر می‌کشد. در ادامه، شاعر به ویژگی‌های محبوب اشاره دارد که مانند آفتاب درخشان و سرو بلند است و می‌گوید که قلب کسی به سنگ نمی‌ماند که بتواند برخوردهای عاشقانه را تحمل کند. در نهایت، شاعر به سلطنت فتحعلی شاه اشاره کرده و آن را به آفتابی درخشان تشبیه می‌کند که در دنیا می‌درخشد.