نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

روز آن را که سیه گشت ز چشم سیهت

روشنی نیست جز از پرتو روی چو مهت

ز یکی جان بستاند به یکی جان بخشد

جان من این چه اثرهاست که دارد نگهت؟

عجبی نیست اگر صید حرم را ز حرم

به سوی دامگه آرد هوس دامگهت

ز تو داد دل ما را بستاند روزی

آنکه کرده است به ملک دل ما پادشهت

کوش تا شهر دل آباد کنی ای شه حسن

پیشتر ز آنکه نهد رو به هزیمت سپهت

نه به رحم است که بر باد ندادی خاکم

ز آن ندادی که مبادا بنشیند به رهت

گشت مرحوم ز سنگ ستمت چون زنخست

ریخت بال و پرم از حسرت طرف کلهت

دور از او زیستی و هر چه به پاداش (سحاب)

هجر او با تو کند نیست فزون از گنهت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به موضوع عشق و آثار آن می‌پردازد. او با اشاره به تاریکی چشم محبوب، از نور زیبایی او صحبت می‌کند و به تأثیر نگاه او بر جانش اشاره می‌نماید. شاعر می‌گوید که اگر کسی در حرم محبوب گرایش به او داشته باشد، عجبی نیست و از دل خود می‌گوید که روزی دلش را از او گرفته‌اند. او از محبوب می‌خواهد که شهر دلش را آباد کند قبل از آنکه سپاه او به عقب نشینی بپردازد. از احساس نومیدی و حسرت خود سخن می‌گوید و به تأثیر هجران بر زندگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که دوری از محبوب چیزی بیشتر از گناه نیست.