شمارهٔ ۴۸ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
در ره عشق اختیار از دست رفت
پای ماند از کار و کار از دست رفت
در چمن دردا که ساقی تا قدح
داد بر دستم بهار از دست رفت
آه کز دست دلم دامان صبر
رفت چون دامان یار از دست رفت
نقد جانی را که از بهر نثار
داشتم در انتظار از دست رفت
در رهش خاکی که میکردم به سر
ز آب چشم اشکبار از دست رفت
روزگار وصل آه از روزگار
کز جفای روزگار از دست رفت
ز آن دو لعل از دستم آرام و قرار
ز آن دو زلف بیقرار از دست رفت
پا نهادم بر سر بالین (سحاب)
لیک در وقتی که کار از دست رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره فقدان و از دست رفتن عشق است. شاعر از دست دادن اختیار و کار و همچنین زیباییهای بهار را میبیند. او به دردهای خود اشاره میکند و میگوید که صبرش نیز مانند یار از دست رفته است. امید و عشقش نیز از بین رفته و ناامیدی و حسرت او را احاطه کرده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در محبت و انتظار، آنچه داشت را از دست داده است.