شمارهٔ ۴۹ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون یوسف من گر به نکوئی پسری داشت
یعقوب ز حال دل زارم خبری داشت
ای دل ز چه رو منتظر صبح وصالی
کی بود که از پی شب هجران سحری داشت؟
یا رب به چه جرم از نظر انداخته ما را؟
آن شاه که بر حال گدایان نظری داشت
میبرد اگر سنگدلی دل ز کف او
آن سنگدل از حال دل من خبری داشت
از دام تواش خواهش پرواز نمیبود
آن روز که مرغ دل من بال و پری داشت
ره جانب مقصد به ره عشق کجا برد
هر کس چو دل گمره من راهبری داشت
سنگین دل و بی رحم سحاب اینهمه کی بود
گر آه دل من به دل او اثری داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از فراق است. شاعر به یوسف، که نماینده زیبایی و معشوق است، اشاره میکند و از حال آشفته خود به خاطر دوریاش سخن میگوید. او از یعقوب، که نماد عشق پدری و دلسوزی است، میخواهد که از وضعیت دل زار او باخبر شود. شاعر از خدا میخواهد که علت دوریاش از معشوق را توضیح دهد و از سنگدلی معشوق گله میکند. او همچنین به پرواز نکردن دلش اشاره میکند و میگوید که در عشق راهیابی را گم کرده است. در نهایت، شاعر از سنگینی دل و بیرحمی زمانه شکایت میکند و آرزو دارد که درد دلش بر دل محبوب اثر بگذارد.