نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آنکه بی غم نه یک زمان دل ماست

آنچه با غم سرشته شد گل ماست

ما که ایم و کجاست کوی حبیب

غرقه ی بحر عشق ساحل ماست

چشم بینانه ورنه در همه جا

صورت دوست در مقابل ماست

ما بفکر وفای یارو فلک

متحیر ز فکر باطل ماست

آنچه مشکلتر است از همه چیز

در بر عقل حل مشکل ماست

چهره ی او چراغ بزم رقیب

شعله ی آه شمع محفل ماست

شد به ظاهر ز قتل ما غمگین

تا نداند کسی که قاتل ماست

چه غم از خصمی سپهر (سحاب)

اگر الطاف دوست شامل ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و درد دل‌های عاشقانه می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که دل او همیشه در غم است و آنچه که با غم عجین شده، زیبایی واقعی اوست. او از جستجوی دوست و معشوق خود سخن می‌گوید و عشق را مانند دریا و ساحل خود می‌داند. چشم بینای او همیشه صورت دوست را در برابر خود می‌بیند و در اندیشه وفای یار به سر می‌برد. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که بعضی مشکلات، به رغم سختی‌شان، در دل عقل حل می‌شوند. چهره دوست برای او نور بزم و شمع محفل است و اگرچه به ظاهر از غم عشق رنج می‌برد، ولی هیچ کس نمی‌داند که عشق خود قاتل اوست. او به جای نگرانی از دردهای زندگی، به الطاف دوست اعتماد دارد.