شمارهٔ ۵۲ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به بزم ای زاهد اینک می سبیل است
اگر وقتی به جنت سلسبیل است
رود جان از تن و جانان به محمل
من و او هر دو را عزم رحیل است
غم او بر خلاف نار نمرود
در اول چون گلستان خلیل است
دلیل من به گمراهی همین بس
که دل در وادی عشقم دلیل است
ندادم بوسه ای زان لب چه حاصل؟
ازین خرما که او را بر نخیل است
خجل زین چشم گریان و دل تنگ
کف بخشنده و چشم بخیل است
به خون گل نگارین پنجه ی او
چو تیغ قاتل از خون قتیل است
غم مهجوری روی جمیلش
علاجش مرگ یا صبر جمیل است
خموشی پیشه کن در مکتب عشق
که درس عاشقی بی قال و قیل است
جنان و سلسبیلی هست اما
جنان میخانه و می سلسبیل است
نیاید هم به پایان در شب هجر
حدیث زلف یار از بس طویل است
(سحاب) ار عهد دلبر بی ثبات است
دوام حسن او هم زین قبیل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره حال و هوای عاشقانه شاعر و احساسات عمیق او نسبت به معشوقش است. شاعر از بیقراری و غم فراق معشوق صحبت میکند و اشاره میکند که عشق او چنان قوی است که میتواند جانش را بستاند. او به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند و درگیریهای درونی خود را با عشق توصیف میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق واقعاً مرزی ندارد و رابطهها و احساسات انسانی در پیچیدگیهای خود به سادگی درک نمیشوند. همچنین به اهمیت سکوت و آرامش در عشق اشاره میکند و میگوید که میخانه و شراب، به نوعی نمایانگر بهشت عاشقانهاند.