شمارهٔ ۵۳ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ندارد تحفهٔ جان گر حقارت
زما صد جان و از او یک اشارت
عبارت از حیات جاودان چیست؟
لب شیرین آن شیرین عبارت
بهای بوسه ی جان بخش جان خواست
ندانم چیست سودش زین تجارت؟
اگر از شوق خواهی نسپرم جان
نهان از من به قتلم کن اشارت
چه داری پر عتاب آن لعل شیرین؟
ز شیرینی نکو نبود مرارت
کس از زهاد بوی عشق یابد
گر از کافور کس یابد حرارت!
غمین برگشت از آن کو قاصد من
مگر بر قتل من دارد بشارت
دمید از باغ حسنش سبزه ی خط
فزون شد گلستانش را نضارت
نماند دل به دست کس (سحابا)
چو ترک من گشاید دست غارت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بیان احساسات عمیق عشق و تمسخر از حقارت اشاره دارد. شاعر میگوید که هیچ چیز ارزشمندتر از محبت و اشارت محبوب نیست و حتی اگر جانش را هم بخواهد، حاضر است این عشق را نادیده بگیرد. او به زیباییهای عشق و دشواریهای آن اشاره میکند و از افراد زاهد که فقط ظواهر را جستجو میکنند، انتقاد میکند. در نهایت، شاعری غمگین از جدایی و نابودی عشق، به فضای سبز و زیبا اما دلگیر باغ میپردازد و حسرتی عمیق را حس میکند.