شمارهٔ ۵۵ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دو عقیقت دو چشمه ی نوش است
هم گهر پاش و گهر پوش است
تا به خون ریختن نویدم داد
در تنم خون ز شوق در جوش است
صبر و هوشی نماند زانکه لبت
رهزن صبر و آفت هوش است
با وجود خیال او چه عجب
اگرم نام خود فراموش است
شیخ کز باده کرد منعم دوش
دیدم امشب که مست و مدهوش است
فاش گردد چو عیب ها اگرش
فتد این خرقه ای که بر دوش است
ننگش از تاج شاهی آنکه ز تو
حلقه ی بندگیش در گوش است
فارغ از رشک غیرم و غم هجر
تا خیال توام هم آغوش است
پرده ی ما نمیدرند (سحاب)
که خطابخش ما خطا پوش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و شوق اشاره دارد و از دو حقیقت به عنوان چشمههای نوش یاد میکند. شاعر بیان میکند که درونش به خاطر عشق، شعلهور و پر از خون شوق است. او دربارهی نداشتن صبر و هوش در برابر یاد معشوق صحبت میکند و به فراموشی نام خود به واسطهی خیال محبوب اشاره دارد. همچنین به مستی و حالت مستی از باده میپردازد و ننگ عیوب را به خاطر عشق میپذیرد. شاعر در نهایت به آرامش و راحتی خیال خود در آغوش معشوق اشاره میکند و میگوید که پردهای از سحاب نمیتواند عیوب او را بپوشاند.