نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فغان زاغ درین باغ با هزار یکی است

گلیش کاین دو یکی نیست از هزار یکی است

یکی است جور و جفا گرچه پیش غیر دو تاست

دو تاست عشق و هوس گرچه پیش تار یکی است

همان بود به دل عندلیب خار ملال

به باغ اگر همه گل صد هزار و خار یکی است

بقصد صید دلم هر کس افگند تیری

چه شد که این همه صیاد را شکار یکی است

ز لطف او نشود هر دل خراب آباد

چرا که شهر بسی هست و شهر یار یکی است

به اکتساب هنر کوش و ترک جهل (سحاب)

اگرچه هر دو بر اهل روزگار یکی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و مفاهیم عمیق زندگی می‌پردازد. او می‌گوید که در ظاهر ممکن است چیزها متنوع و متعدد به نظر برسند، اما در باطن همگی به یک اصل واحد برمی‌گردند. زاغ در باغ فریاد می‌زند و نشان‌دهنده تنهایی یا غم است. گل‌ها و خارها، عشق و هوس، همگی نمادهایی از تناقضات زندگی هستند که در حقیقت به یک حقیقت واحد مرتبطند. شاعر اشاره می‌کند که در دل هرکس یک عشق واقعی وجود دارد و با وجود اینکه در شهرها و مکان‌های مختلف زندگی می‌کنیم، در نهایت همگی به یک یار و عشق واحد تعلق داریم. او همچنین به تلاش برای یادگیری و پرهیز از جهل تأکید دارد و می‌گوید اگرچه هر دو حالت - یادگیری و جهل - در جامعه مشابه به نظر می‌رسند، اما تلاش برای هنر و علم ارزشمند است. به‌طور کلی، شعر به پیوند میان عشق، تنهایی و تلاش برای رشد و شناخت در زندگی اشاره دارد.