نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سویش ره آمد شد هر بوالهوسی نیست

کو در دل و جز او بدلم راه کسی نیست

با نالهٔ دل نیست ز واماندگیم باک

در گوش من اکنون که صدای جرسی نیست

گفتم که بر آرم نفسی با وی و اکنون

کز لطف به بالین من آمد نفسی نیست

گوشی به حدیث چو منی نیز توان داد

تا حرفی از آسایش کنج قفسی نیست

با آه من و اشک (سحاب) از چه ندانم

کوی تو همان پاک ز هر خار و خسی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس تنهایی و longing (دلتنگی) خود اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که هیچ کس به جز معشوق در دلش جای ندارد و از نبود او رنج می‌برد. نشان می‌دهد که حتی با وجود صدای ناله و گریه، از احساس تنهایی وحشت‌زده نیست. شاعر به امید دیدار محبوبش درباره چگونگی آرامش صحبت می‌کند و در نهایت تصریح می‌کند که جایی که محبوبش قرار دارد، پاک و بدون آلودگی است. این شعر به شدت بار عاطفی و احساسی دارد و عمیقاً به تمایلات انسانی اشاره می‌کند.