شمارهٔ ۶۴ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مدعی بی تو در بلای من است
دور گردون به مدعای من است
چون در افتد بکار من گرهی
تا لب او گره گشای من است
همه خلق آگهند و من به گمان
کآگه از حال من خدای من است
چون بمقصد رسم که در ره عشق؟
دل گمراه رهنمای من است
هر جفا پیشه با وفاست اگر
بیوفا یار بی وفای من است
هر زمان درد عشقم افزون باد
که مرا درد من دوای من است
دادمش دل منش بدست و، کشم
هر چه از دست او سزای من است
آنچه آخر (سحاب) شد کوتاه
از سر کوی دوست پای من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از بلایی که بیوجود معشوق بر او تحمیل شده سخن میگوید و اشاره میکند که تمامی حوادث زندگیاش تحت تأثیر عشق است. او احساس میکند که حتی خداوند نیز از حال او آگاه است و دلش در مسیر عشق گمراه شده است. شاعر به وفای یار اشاره کرده و میگوید که هر سختی که تحمل کند، در آغوش عشقش را درمان میداند. او در نهایت به یاد و حضور معشوق در زندگیاش تأکید میکند و میگوید که این عشق، هویت و موجودیت او را تشکیل میدهد.