شمارهٔ ۷۰ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گفتی دل از قفای نکویان کدام رفت
هر جا که دید سر و قدی خوش خرام رفت
دانی که داشت توبه ی من تا به کی ثبات
چندان که از سبو می گلگون به جام رفت
هرگز نمی شود که شود نام او بلند
در عاشقی کسی که پی ننگ و نام رفت
بادش حرام لذت سنگ جفای تو
مرغ دلم که بیهده زان طرف بام رفت
از یک جواب خاطر ما را نکرد شاد
از ما اگر بجانب او صد پیام رفت
جائی ز کنج دام تو دل جوید از کجا
گیرم که این اسیر تواند ز دام رفت
هم یار بود دشمن جانم هم آسمان
تا از که بر من این ستم و از کدام رفت
دارد (سحاب) ره به تو اما بصد امید
صبح آمد ار به کوی تو نومید شام رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به تجربیات عاشقانهاش اشاره میکند و از فقدان و دلتنگی صحبت میکند. او به دنبال محبوبی است که در دنیای زیباییها و خوشخلقیها گم شده و هر کجا که عشق و زیبایی را میبیند، دلش به سوی آن میافتد. شاعر درصدد است تا ثابت کند در عشق، نام و شهرت مهم نیست و تنها احساسات واقعی اهمیت دارند. همچنین، او از بیپاسخی محبوب شکایت میکند و به حسرت و درد دل اشاره دارد. در نهایت، شاعر به ناامیدی از دیدار محبوب و انتظار برای یک پاسخ اشاره میکند.