نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جز دام توام شکر که جای دگری نیست

ور هست مرا جای دگر بال و پری نیست

می نوش چه اندیشه ات از رنج خمار است

آن عیش کدام است که بی دردسری نیست

ضدند نکویی و وفا ورنه که دیده است

هرگز پدری را که بفکر پسری نیست

دانم اگر این است مرا قوت پرواز

وقتی که بگلشن رسم از گل خبری نیست

از لعل شکر بار مرا هیچ نصیبی

غیر از لب خشکی و جز از چشم تری نیست

دانی که زهم عشق و هوس کی بشناسی

روزی که در آن کوی بجز من دگری نیست

بگذار قدم همچو (سحاب) ای دل گمراه

پا در ره عزلت که در آن ره خطری نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و بی‌پناهی عاشقانه است. شاعر به دام عشق اشاره دارد و می‌گوید که هیچ جای دیگری برای او وجود ندارد. او به رنج و درد عشق اشاره می‌کند و می‌پرسد که آیا عیش و خوشی واقعی بدون زحمت ممکن است. در عین حال، او از وفا و دوستی صحبت کرده و می‌گوید که دیگران هم نمی‌توانند پدری را بیابند که نسبت به فرزندش بی‌خیال باشد. به مفهوم نبودن خبری از گلشن و عشق دیگران نیز اشاره شده و در نهایت، شاعر توصیه می‌کند که باید در مسیر عزلت قرار گیرد تا از خطرهای عشق دور بماند. به طور کلی، شعر به دغدغه‌های عشق و تنهایی می‌پردازد.