شمارهٔ ۶۷ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نه همین کوی تو از لوث رقیبان پاک نیست
هر گلستانی که بینی بی خس و خاشاک نیست
کی از آن زلف پریشانم پریشان نیست حال
یا از آن چاک گریبانم گریبان چاک نیست
بهر دفع رنج هر زهری بسی تریاک هست
زهر هجران را بجز شهد لبت تریاک نیست
آنکه باید مهربان شاه است با من ای رقیب
باکم از کین توو بی مهری افلاک نیست
چون دل غم پرورم را نیست غمخواری جز او
نیستم غم گرنه یکدم خاطر غمناک نیست
از تو ای صیاد دارم حسرت زخمی و بس
ورنه دانم هر شکاری قابل فتراک نیست
عارض زاهد فریبت راه زاهد زد بلی
درک حسن خوب رویان لازمش ادارک نیست
چون (سحاب) از هم نشینی بدانش نیست باک
پیش او بد گو اگر گوید بد ما باک نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و عشق شاعر به معشوق است. شاعر بر این نکته تأکید دارد که حتی در میان رقبا و مشکلات عشق، معشوقش برایش همیشه اهمیت دارد و هیچ چیز نمیتواند او را از عشق واقعیاش دور کند. او به زخمهای دلش اشاره میکند و میگوید که هیچکس جز معشوقش نمیتواند غمش را تسکین دهد. همچنین، شاعر از حسرت و درد جدایی میگوید و تاکید دارد که زیبایی معشوقش قابل وصف نیست و درک آن برای دیگران دشوار است. به طور کلی، شعر نشاندهنده اشتیاق و دلتنگی عمیق شاعر است که تحت تأثیر عشق و غمهای آن قرار دارد.