نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

داد چو بر زلف سمن سا شکست

در شکن زلف چو دلها شکست

دل به فغان کرد دل دوست نرم

شیشه ببیند که خارا شکست

خانه ی صبرم شده ویران ز اشک

کشتی ام از موجه ی دریا شکست

یاد دل افتادم و آن چشم مست

مستی اگر شیشه ی صهبا شکست

نقش لب لعل که تا بسته شد

رونق بازار مسیحا شکست

طبع (سحاب) و لب او قدر در

همچو کف خسرو دریا شکست

فتحعلی شاه کز اجلال او

شوکت اسکندر و دارا شکست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسی شکست و ناامیدی می‌پردازد. شاعر زخم‌های عاطفی را با تصاویری از شکست شیشه، ویرانی، و دل‌سوختگی توصیف می‌کند. او به یاد عشق و خیالاتی از معشوق می‌افتد که با وجود زیبایی و جذابیت، در نهایت منجر به درد و ناراحتی شده‌اند. همچنین، به مقایسه قدرت و عظمت فتحعلی شاه با اسکندر و دارا اشاره می‌کند و به نوعی به ناپایداری و افول شوکت و قدرت اشاره دارد. در کل، شعر به تمایلات انسانی، شکست‌ها و یأس‌های عاشقانه می‌پردازد.